تبليغاتX
تن ها

با تو هستم ای خدا ...

تویی که این روزها روح دوباره بر شاخسار خشک درختان دمیده ایی ... جوانه های امید را در دل ناامیدان زنده کن

تو که بندگانت را آفریدی که رستگار شوند ... در راه رستگاری یاریمان کن

تو که قادر و توانایی ... مخواه که ضعیف باشیم

تو که ازلی هستی ... پدرانمان را بیامرز

تو که تا ابد میمانی ... فرزندانمان را دریاب

تو که زیبایی ... ریشه زشتی را بخشکان

تو که شفا دهنده ای ... بیماران و دردمندان را شفا ده

تو که بردباری ... اسیران ظلم وماتم را صبر عطا کن

تو که دادخواهی ... فریاد ما بشنو و داد ما از بیدادگر بستان

تو که بزرگی ... بندگانت را کوچک مخواه

تو که مالک کائناتی ... آنچه خود میدانی به ما ارزانی دار

تو که بخشنده ای ... از گناهان ما درگذر

تو که مهربانی ... دلهای ما را نیز شفقت بخش

تو که عادلی ... بساط ظلم و بیداد را از روی زمین برچین

تو که داناترین دانایانی ... ما را از جهل و نادانی رهایی ده

تو که پروردگار مایی ... ما را فراموش نکن

********************************************

سفره هفت سین تان ، سرشار از : سلامتی ، سعادت ، سخاوت ، سازش ، سربلندی ، سبزی و ستیز با ظلم باد

 

+ نوشته شده توسط سهیل در یکشنبه سی ام اسفند 1383 و ساعت 13:50 |

از جمله جشن های آريايی ، جشن های آتش است . امروزه تنها « جشن سوری » ، معروف به « چهارشنبه سوری » و نيز « جشن سده » برايمان به يادگار مانده است و در باره جشن های فراموش شده ی آتش ، به « آذرگان » در نهم آذر ماه و « شهريورگان » يا « آذر جشن » می توان اشاره داشت . آتش نزد ايرانيان نماد روشنی ، پاكی ، طراوت ، سازندگی ، زندگی ، تندرستی و در پايان بارزترين نماد خداوند در روي زمين است .

مجموعه ی آيين های نوروزی از « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) آغاز می شود و با آيين سيزده بدر نوروز به سر انجام خود می رسد .
( بهرام فره وشي ، ص 43 )

برخی را باور اين است كه با در نگر(نظر) آوردن واژه ی « چهارشنبه » كه بر آمده از فرهنگ تازی و سامی است ، پس « چهارشنبه سوری » ارمغانی از سوی تازيان است ، چرا كه همانگونه كه مي دانيم ، در ايران باستان هر روزی نامی ويژه داشته است ( هرمزدروز ، وهمن روز ، اردوهشت روز ، شهروَر روز ، خرداد روز ، سروش روز ، مهر روز ، زامياد روز و … ) و نشانی از بخش بندی امروزين چهارهفته ايي و نام های آنان به چشم نمی خورد .

 اما می بينيم كه در ميانه سده چهارم هجری ، از اين جشن و چگونگی بر پايی و هنگام آن و نيز ديرينگي اش سخن به ميان است . برابر اين آگاهی كه در نسک(كتاب) تاريخ بخارای ابوبكر محمد بن جعفر نرشخی آمده ، در زمان منصور پسر نوح از شاهان سامانی ، در ميانه سده چهارم هجری ، اين جشن با شكوهی بزرگ برپا بوده و به نام « جشن سوری» ناميده مي شده است .

 چون در روز شمار تازيان ، چهارشنبه و شب آن نحس و گجسته به شمار می رفته شب چهارشنبه ی پايان سال را با « جشن سوری » به شادمانی پرداخته و بدين گونه می كوشيدند تا نحسی و نا خجستگی چنين شب و روزی را بر كنار كنند . همچنين جاحظ در نَسَک خود با نام المحاسن و الاضداد (ص 277 ) به گجستگی(نا مبارک)چهارشنبه نزد تازيان اشاره می كند . منوچهری در اين روز مردمان را به شادمانی مي خواند تا از نا خوبی و بد يمنی آن رها شوند .
( عبدالعظيم رضايی ، صص 119 –118 )

 اما بر پايه ی پژوهش های انجام شده ، زمان باستانی « جشن سوری» را مي توان در اين سه گاه باز جست :

۱. شب بيست و ششم از ماه اسفند ، يعنی در نخستين شب از پنجه ی كوچك

۲. نخستين شب پنجه ی بزرگ يا پنجه ی وه كه پنج روز كبيسه است و نخستين شب و روز « جشن همسپهمديم» (آخرين گاهنبار سالانه)

۳. ديدگاه سوم ، شب پايانی سال است كه ارجمندترين روز « جشن همسپهمديم» و جشن آفرينش انسان است . ( هاشم رضی ، ص 149 ) .

 افزون بر اين و بنا به سنتی كه براي برخی رويدادهای بزرگ و جشن های باستانی ، برابر نهادی اسلامی نيز بدست داده شده است ، آتش افروزی و شادمانی شب چهارشنبه ی آخر سال را برخی به قيام مختار ثقفی كه به خونخواهی حسين و فرزندانش قيام كرده بود ، نسبت مي دهند : « مختار وقتی از زندان خلاصی يافت و به خونخواهی كشتگان كربلا قيام كرد ، برای اين كه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد ، دستور داد كه شيعيان بر بام خانه ی خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف با چهارشنبه آخر سال بود و از آن به بعد مرسوم شد» ( محمود روح الامينی ، ص 50 ) .

 واژه « سوری » پارسی به چم(معنی) « سرخ » می باشد و چنان كه پيداست ، به آتش اشاره دارد . البته « سور » در مفهوم « ميهمانی » هم در فارسی به كار رفته است. بر پا داشتن آتش در اين روز نيز گونه ای گرم كردن جهان و زودودن سرما و پژمردگی و بدی از تن بوده است . در گذشته جشن های آتش كاملا" حالت جادويی داشته و بسيار بدوی بوده است . چگونگی اين جشن ، همسانی و مانندگی های فراوانی به جشن سده دارد .
( مهرداد بهار ، ص 233 )

 استاد پورداود ، پس از بزرگداشت اين جشن باستانی ، به جستار(مبحث)ويژه ای اشاره دارد و بر اين باور است كه رسم پريدن از روی آتش و خواندن ترانه هايی همچون « سرخی تو از من ، زردی من از تو و … » از افزونه هاي پسا – اسلامی است و از ديدگاهی ، بی احترامی به جايگاه ارجمند آتش به شمار میرود . ( ابراهيم پور داود ، ص 75 ) 

اما به گفته يكی از دوستان به آسانی ميتوان اين نگره را رد كرد:

نخست ديدگاه مردم ايران نسبت به آتش؛خوب يكی از جنبه های تقدس آتش پاك نمودن بيماريها و دور كردن ارواح خبيثه (به تعبير آن دوران) بوده است؛ برای نمونه در صورت سرايت طاعون رخت و ابزار بيمار را در آتش می ريختند تا از بدی ها پاك شود؛ و ۱۰۰٪ اين بي احترامی به آتش بشمار نمی آيد.
همين امروز هم رسم اسفند دود كردن و گرد خانه تاب دادن رايج است(برای زدودن شر و بيماری و چشم زخم)كه باز مانده از گذشته است؛ هم اكنون پريدن از روی آتش هم می توانسته با فلسفه پاك كردن نفس صورت گرفته باشد.
دوم گذر سياوش از آتش؛ خب بايد ببينيم سياوش چگونه از آتش گذشته است!

فردوسی می گويد:

ســيــاوش ســپـه را بــه تــنــدی بــتـــاخـــت
نــشــد تــنــگ دل جــنــگ آتــش بــســاخـــت
ز هــرســو زبــانــه هــمــی بـــركـــشـــيـــد
كــســی خـــود و اســـپ ســـيـــاوش نـــديـــد


خب آتش انبوهی بوده و سياوش هم تيز از آن گذشته است؛ و می دانيم كه گامهاي اسب ريخت پرش دارد؛ پس سياوش به آرامی ونرمی از آتش نگذشته است.

 برخی از آيين های جشن سوری

بوته افروزی ، آب پاشی و آب بازی ، فالگوش نشينی ، قاشق زنی ، كوزه شكنی ، فال كوزه ، آش چهارشنبه سوری ، آجيل مشگل گشا ، شال اندازی ، شير سنگی

 ( توپ مرواريد ) و … (علی بلوك باشی ، صص 63 – 57 ، بهرام فره وشی ، صص 49-44)



همچنين در جاهايی همچون شيراز ، كردستان و آذربايگان ، آداب و آيين ويژه و كهن تری وجود دارد . برای نمونه، سفره حضرت خضر ( ع ) و يا آب پاشی در سعديه كه ويژه ی شيراز است و يا سفره هاي خوراكی رنگينی كه در كردستان و آذربايگان آماده ميشود و نيز آيين آتش افروزی و شادمانی همگانی مردم . برخی را عقيده بر اين است كه « جشن سوری » ( چهارشنبه سوری ) با مراسم مربوط به بزرگداشت فروهر درگذشتگان نيز پيوند و بستگی دارد. البته استاد مهرداد بهار با اين ايده ی فرجامين همداستان نيست. ( مهرداد بهار ، ص 234 )

و در پايان اميد است که همه ی هم ميهنان گرامی با برپاداشتن اين جشن و جشنهای ديگر ايران زمين در راه کوشش برای پدافند(دفاع) و نگهداری از اين آيين های کهن گام بردارند.

نقل شده از اینجا

+ نوشته شده توسط سهیل در سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383 و ساعت 0:20 |

جشن مزدگيران
طبق سالنامه زرتشتى، روز اسفند از ماه اسفند يعنى پنجمين روز از اين ماه و بنابر تقويم امروزى، ۲۹ بهمن ماه روز سپاسدارى از جايگاه زنان و مادران است كه مظهر مهر و پاكى و فروتنى هستند. اين جشن مربوط به امشاسپند(۱) سپندارمذ(۲) است كه حامى زنان درستكار و پارسا است.
از اين رو ماه اسفند و به خصوص اين روز (سپندارمذ) جشن زنان بوده و در اين روز مردان به زنان هديه مى دادند. اين روز متعلق به سپندارمذ يا سپنته آرمئيتى است و چون نام روز و نام ماه با هم موافق مى شوند، جشن مى گيرند. اين فرشته در عالم مينوى نماد عشق، محبت، تواضع، بردبارى، جانبازى و فداكارى است و در جهان مادى پاسبان و حامى زنان نيك و پارسا است و تمام خوشى هاى روى زمين در دست اوست. اين فرشته گذشته از پاسبانى زنان پارسا نگهبان و حامى زمين هم است. اين جشن را به دليل نزديكى كشت و كار و فصل بهار به نام «برزگران» نيز مى گويند. در آيين زرتشت ، به دليل برخى ويژگى هاى مشترك زمين با زن همچون آفرينندگى و زايندگى، اين روز به نام «زن و زمين» نام گرفته است.
ديرينگى و آيين هاى باستانى
ابوريحان بيرونى مى گويد:«اسفندارمذ ماه روز پنجم آن روز اسفندارمذ است و براى اتفاق دو نام آن را چنين ناميده اند و معناى آن عقل و حلم (بردبارى) است و اسفندارمذ فرشته موكل به زمين است و نيز بر زن هاى درستكار و عفيف و شوهردوست و خيرخواه موكل است و در زمان گذشته اين ماه به ويژه اين روز عيد زنان بوده و در عيد مردان به زنان بخشش مى كردند و هنوز اين مراسم در اصفهان و رى و ديگر بلدان پهله (غرب و مركز ايران) باقى مانده و به فارسى مزدگيران مى گويند و در اين روز افسون مى نويسند و عوام مويز را به دانه انار مى كوبند و ترياقى خواهد شد كه از زيان گزيدن كژدم ها دفع مى كند و از آغاز سپيده دم تا طلوع آفتاب اين رقيه (افسون) را به كاغذهاى چهارگوش مى نويسد. (...) و بر سر ديوار خانه مى چسبانند و ديوارى را كه مقابل با صدرخانه است خالى مى گذارند و مى گويند: اگر به ديوار چهارم از اين كاغذها بچسبانيم هوام و حشرات سرگردان مى شوند و راهى نمى يابند كه از آن خارج شوند و سرهاى خود را به قصد خروج از خانه بلند مى كنند و خاصيت اين طلسم اين بود كه ذكر شد.» ابوريحان بيرونى در كتاب «التفهيم» از اين روز به عنوان «مردگيران يا مزدگيران» يادكرده كه در اين روز زنان از مردان هديه دريافت مى داشته اند و در واقع اين جشن به زنان اختصاص داشته است. از اين رو، آن را «روز زن در ايران باستان» ناميده اند. حكيم توس در اين باره در شاهنامه چنين آورده است:
سپندارمذ پاسبان تو باد
ز خرداد روشن روان تو باد
در سفره اين جشن جامى از شير و تخم مرغ كه نشانه ماه بهمن است قرار دارد. به جز آنها ميوه هاى فصل به ويژه انار و سيب، شاخه هاى گل، شربت و شيرينى، برگ هاى خشك آويشن با دانه هايى از سنجد و بادام در چهار گوشه سفره قرار مى دهند و مواد خوشبو و كندر بر روى آتش مى گذارند و مقدار كمى از هفت گونه حبوبات و دانه ها كه در جشن مهرگان براى سفارش كاشتن در آن فصل در سفره جشن مهرگان قرار داده اند مى گذارند.
از ويژگى هاى اين جشن، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش و فرمانبردارى كامل مردان از زنان بوده است. در اين روز به پاس تلاش يك ساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاى يك زن را تجربه مى كردند و در عين حال در اين روز هديه دادن به زن خانه از آداب و رسوم اصلى اين جشن به شمار رفته است.به اين ترتيب از محبت و مهربانى زنان سپاسگزارى مى شود. در اين روز خاص همچنين انجام كارهاى خانه بر عهده مردان است و زنان با پوشيدن لباس هاى نو، مورد تكريم قرار مى گيرند. در مراسم جشن اسفندگان در آيين زرتشت همچنين زنان پاكدامن و پرهيزگار كه به تربيت فرزندان نيك پرداخته اند و اين فرزندان به عنوان شخصى نيك شناخته شده اند، تشويق مى شوند.
مطابق عقايد و اصول مذهبى زرتشتيان، سپندارمذ در عالم معنوى نماد مهر و محبت و در جهان خاكى فرشته اى است نگهبان زمين. به همين منظور ايرانيان، در ماه اسفند اقدام به امور اجتماعى و عمرانى عام المنفعه مى كردند. و به حفر قنوات و خشكانيدن مرداب ها و باتلاق ها و آباد كردن زمين هاى باير به وسيله سدبندى رودخانه ها و كشت و زرع و نشاندن درخت مى پرداخته اند. و اجراى اين امور را جزء فرايض دينى خود به حساب آورده و ايمان داشتند كه اگر كسى چنين كارهاى نيكو كند، پس از مرگش در بهشت جاويدان خداوند، منزل خواهد گرفت.
در فرهنگ زرتشتى شش فروزه و صفت بين انسان و خداوند مشترك است به گونه اى كه انسان مى تواند با بهره مندى و به كارگيرى هر يك از اين صفت ها به اهورامزدا نزديك تر شود. در بين اين ويژگى ها چهارمين صفت و فروزه سپنته آرمئيتى نام دارد. اين واژه كه فروتنى و بردبارى معنى مى دهد يكى از فروزه هاى اهورايى است كه انسان نيز مى تواند آن را در خود پرورش دهد.
در باور ايرانى مرد داراى قدرت مردانگى و تفكر و خردورزى بيشترى است، در برابر آن زن نيز داراى مهر ورزى، عشق پاك، پاكدامنى و از خودگذشتگى فراوان ترى است كه هر يك از اين دو به تنهايى راه به جايى نبرده و حتى روند پويايى گيتى را هم به ايستايى مى كشانند. اگر مردان بدنه هواپيماى خوشبختى اند، زنان موتور آن اند كه پيكره بى موتور و موتور بى بدنه هيچ كدام به تنهايى به اوج سعادت نمى رسند بلكه ذره اى حركت و جنبش هم برايشان ناممكن است.
در گاهان ستوده شده، اشوزرتشت خوشبختى بشر را وابسته به ميزان دانش و خرد انسان مى داند نه جنسيت و قوميت و رنگ و نژاد و از ديدگاه وى همه انسان ها _ همه زنان و مردان _ داراى حقوق برابرند. او دختران را در گزينش همسر آزاد شمرده و عشق پاك و دانش نيك را دو معيار اصلى مى داند و خوشبختى همسران جوان را در زندگى زناشويى در اين مى داند كه هر يك بكوشند تا در راستى از ديگرى پيشى جويند.
«...
از بين زنان و مردان، كسى كه برابر آيين راستى ستايشش بهتر است، مزدا اهورا از آن آگاه است. اين گونه زنان و مردان را ما مى ستاييم... اين زمين را با زنانى كه بر روى آن زندگى مى كنند مى ستاييم. اى اهورامزدا، مى ستاييم زنانى را كه در اثر درستكارى و راستى نيرومند شده اند... ما مى ستاييم مردان و زنان نيك انديشى را كه در هر كشور با وجدان نيك بر ضد بدى قيام كرده يا مى كنند... كدبانوى خانه را كه اشو و سردار اشو هستند مى ستاييم. زن پارسايى را مى ستاييم كه بسيار نيك انديش، بسيار نيك گفتار، بسيار نيك كردار، فرهيخته و يارى رسان شوهر خود و اشو باشد. اى اهورامزدا ما مى ستاييم زنان يارى رسان را...»
اين هماهنگى و ميانه روى، بسيار ارزشمند و قابل توجه است. در زمانى كه در بسيارى از سرزمين ها و فرهنگ هاى جهان باستان، دختر منفور خانواده بود و حتى گاهى پس از زايش بى درنگ زنده زنده به گور مى رفت، در ايران باستان، زن همكار و همفكر مرد در زندگى زناشويى و حتى گاهى در زمينه حقوقى _ دينى و مذهبى _ جنگ و پهلوانى بوده است.
در افسانه هاى پيش از زرتشت، سپندارمذ دختر اهورامزداست و در سمت چپ او مى نشيند و بهمن پسر اهورامزداست و سمت راست او قرار مى گيرد.
در گاهان از او چون پرورش دهنده آفريدگان ياد مى شود. (يسنا ،۴۶ بند ۱۲) و مردم از طريق اوست كه تقدس مى يابند. (يسنا ،۵۱ بند ۲۱) نام او اغلب مترادف نام زمين است. (ونديداد ،۲ بندهاى ۱۸ و ۲۰)
چون زمين زير نظر اوست مى گويد كه به چهارپايان چراگاه مى بخشد. سپندارمذ وقتى كه دزدان و مردان بد و زنان بى ملاحظه آزادانه روى زمين راه مى روند، آزرده مى شود، اما وقتى فرزند پارسايى زاده مى شود، شادمان مى گردد. هماورد داخلى او تروميتى (Taromaiti) «گستاخى» و پرميتى (Pairimiti) «كج انديشى» اند.
آرمئيتى _ سپندارمذ به معنى محبت سود رساننده و حلم و تواضع است. اين مقام شريف مقدس را كه پسنديده خود اوست، اهورامزدا به امشاسپند آرمئيتى عطا فرموده و او را خلاصه براى بروز اين صفات در زمين مامور و منصوب داشته تا از آبادى زمين و پرورش آنچه متعلق به زمين است و زمين در صفات مذكور مطيع آرمئيتى و سودرساننده به اهل زمين و نسبت به اهلش حليم و متواضع باشد و تمامى آن صفات در پروردگان زمين بروز مى كند. زمين را آباد، بدى ها و قتل و غارت را معدوم مى سازد و زمين كه آباد شود ارزاق لايق آفريدگان كه روزى دهنده حقيقى مقرر كرده فراهم مى شود و زمين كه آباد شود روح انسان را شاد و مفرح مى نمايد.
نيايش
در كتاب گات ها، سروده هاى جاودانه اشوزرتشت از فروزه سپنته آرمئيتى بارها ياد شده و ويژگى هاى آن برشمرده شده است:
«
اى آرمئيتى، اى مظهر ايمان و محبت، آن پرتو ايزدى كه پاداش زندگانى سراسر نيك منشى است به من ارزانى دار...» (گات ها هات ،۴۳ بند ۱)
«...
پروردگارا مرا به سوى راستى و پاكى كه نهايت آرزوى من است رهبرى كن تا با پيروى از آرمئيتى مظهر ايمان و محبت به رسايى نايل آيم.» (هات ،۴۳ بند ۳)
«...
آرمئيتى نور محبت و ايمان را در دل رادمردان روشن كرده آنان را به سوى حقيقت رهبرى خواهد كرد.» (هات ،۴۳ بند ۶)
اى مام مهربانم
زبان گوياى اسرار اينك كه زمان سپاسدارى از مهر و وفاى توست گنگ مى ماند. در يك سخن مى خواهم بدانى كه آن دست هاى كوچك و جسم ناتوان اكنون كه پرتوان شده است، يكسره تو را سپاس مى گويد.
اسفندگان روز مادر، روز زن و زمين و روز گراميداشت همه فروزگان پسنديده و نيكوى انسانى است و اكنون شايسته است ما نيز چون نياكان فرزانه خود اين جشن فرخنده را برگزار كرده و از مهر و مهربانى همه مادران و بانوان ايران زمين سپاسگزارى كنيم و شايد روزى تمام مردمان جهان روز اسفند از ماه اسفند را روز مادر طبيعت (محيط زيست) نام نهادند.

اینهمه گفته شد که بدانیم ، خیلی پیشتر از اینکه ولنتاین به دنیا بیاید ویا در گوشه دیگری از دنیا ، روز و رسمی برای سپاسگزاری بنا نهاده شود ، در ایران باستان ، چنین روزهایی بوده . افسوس که از تاریخ ، تنها مغول و سلسله های نکبت بار را یادوآوریمان میکنند . و هزاران حرف دیگر ... امید آنکه با زنده کردن این تاریخ پرافتخار ، تنها مصرف کننده مناسبات فرنگی نباشیم .
پى نوشت ها:
۱ _ امشاسپند = مفرد كلمه امشاسپندان به معنى پاكان بى مرگ است. بهمن، ارديبهشت، شهريور، سپندارمذ، خرداد و امرداد.
۲ _ سپندارمذ، چهارمين امشاسپند سپندارمذ يا سپنته آرمئيتى است. از دو جزء تشكيل شده، سپنته = پاك، آرمئيتى = مهر و عشق.
آر + مئيتى = رسا و درست و موافق + انديشه (ى) در آخر اين كلمه علامت تانيث است.
(
در زبان اوستايى و همچنين زبان هاى فرانسه و عربى صفاتى كه براى زنان به كار مى رود داراى علامت ويژه اى است كه به آن علامت تانيث مى گويند.)
سپنته + آر + مئيتى = پاك + درست + انديشه = فروتنى عشق پاك و انديشه رسا (صفتى براى زنان)

+ نوشته شده توسط سهیل در جمعه هفتم اسفند 1383 و ساعت 22:37 |

این روزها ، همه جا نشانی از عاشورا هست ، مسجدها - تکایا - هیأتها - خونه ها - رادیو - تلوزیون - ادارات و سازمانها و خلاصه تقریباً همه جا . خیلیها این وسط کلی حال کردند . فروشندگان ظروف یکبار مصرف و برنج و روغن و گوسفند و ... - روضه خونها و مداحها - بچه ها رو که دیگه نگو ، کلی عشق کردند با این چند روز تعطیلی . مخصوصا اینکه 7-8 روز هم برای برف و سرما نرفتند مدرسه . یه عده دیگه هم بهشون بد نگذشت که بعداً در موردشون صحبت میکنم .

اما حرف حساب رو ( اگر حساب باشه ! ) با یه جک شروع میکنم : به یارو میگند میدونی قبر امام حسن کجاست؟ میگه نه . میگند کربلاست دیگه . میگه جدی ؟! خوشا به سعادتش !!!!!!!

خداییش این جک نیست . یه داستان واقعیه . بد نیست یه نگاهی به شرکت کنندگان تو این مراسم بندازیم . یه عده که اسم بردم ، دنبال کسب و کارشون هستند ( عذر موجه دارند ) یه تعدادی هم پیرزن و پیرمرد که اگر ازشون بپرسی ، نظر رفیق فوق الذکر رو خواهند داشت . فقط میدونند که احتمالاً کلی ثواب داره و هر قطره اشک ، میشه یه بسته پودر لباسشویی یا احتمالاً وایتکس و کلی از گناهان کرده و نکرده شون رو پاک میکنه و شاید هم آجرهای خونه ویلاییشون شون تو بهشت باشه . پسرهای جوون رو که دیگه نگو ! چنان این چند روز دختر بازی کنند که هیچی . البته دخترها هم همینطور . واضحه که نمیشه این مطالب رو عمومیت داد . همیشه استثنا هم هست . و اما برسیم به بخور بخور !! خانمهای خونه دار و البته آقایون مجرد که مسؤلیت غذا پختن به عهده شون بود هم بی نصیب نبودند و آشپزخونه رو تعطیل کردند . ( این قسمتش ، خدایی خوشمزه بود ) خلاصه حال و هوای دیگه ای تو شهر حاکمه . حتی بگیر و ببندهای سیاسی هم یه جورایی تعطیل شده ! من که این چند روز اصلاً تلوزیون رو روشن نکردم . اما یادمه ، سابق بر این اگر یه جایی پای نوحه و سخنرانی نشسته بودم ، یا به هر شکلی از این واقعه اطلاعی به من رسیده بود ، همش در جهت گرفتن دو قطره اشک بوده و لاغیر . مداحه چنان ناله میکنه که آدم راستی راستی دلش ریش میشه . خب اینهم خودش یه هنریه . گاهی هم چنان خالی بندی و چاخان میزنند تنگ نوحه ها که اگر یه کمی حواست جمع باشه ، یا وسط عزاداری خنده ت میگیره یا یه جفت شاخ پیچ پیچی خوشکل از تو پیشونیت میزنه بیرون . بیچاره امام حسین اگر الان بود ، نمیدونم چه واکنشی داشت . احتمالاً خودش هم از اینهمه مظلومیتی که براش درست کردن و داستانهای ساختگی که اضافه شده ، گریه ش میگرفت .

امام حسین بزرگ بود ؟ بزرگ هست ؟ برای چی ؟ برای اینکه گلوی علی اصغرش رو با تیر سوراخ کردند ؟ برای اینکه خیمه ش رو آتیش زدند ؟ برای اینکه هفتاد و دو به چند هزار بود ؟ برای اینکه کوفیان بهش خیانت کردند ؟ برای اینکه سرش رو بریدند ؟ ... نه . والله نه . اینها که گفتم - دقیقاً - همون چیزهاییه که در موردش صحبت یا به عبارت بهتر تبلیغ میشه . چیزهایی که از بچگی توی گوش ما خوندند . اما چند بار دیدید که یه جایی ، عنوان بشه که امام حسین برای این بزرگ بود که حرفش رو زد و پای حرفش هم موند ؟ که جونش رو هم برای شجاعتش داد . که خانواده ش رو هم داد که از حرفش برنگرده . که قدرت ایمانش بود که نگذاشت بترسه . و از این دست واقعیات .

واقعاً متاسفم که اگر یه چیز به درد بخور هم داریم ، خودمون خرابش میکنیم . با ساده لوحی . با ساده انگاری . با ...

حساب کنید این چند روز چه وقت و انرژی از مردم و دولت و کلاً مملکت هدر رفت . چه استفاده ای داشت ؟ بگید . شاید من نمیدونم . چقدر غذا پخته شد و رفت تو شکم آدمهای سیر ؟ چقدر بدبخت و بیچاره ، با وجود اینهمه هزینه ، همچنان بدبخت موندند ؟ چقدر آدم گرسنه با وجود اینهمه غذا ، باز هم گرسنه موندند ؟

آخه گریه کردن هم شد کار ؟ شما رو به خدا بس کنید . حالا بشینید گریه کنید برای اونهایی که تو مسجد ارگ سوختند . هیچکسی هم به فلانجاش نیست .

واقعه بزرگ خود امام حسین بود نه عاشورا . اندیشه امام حسین . شجاعت امام حسین ...

هر روز بیشتر از دیروز هویت خودمون رو از دست میدیم و از اونچه داریم دورتر میشیم .

قشنگ یادمه . یه روز عاشورا کشیک بودم . صبح اول وقت یه نفر رو آوردند که قمه زده بود تو فرق سرش . خوشبختانه الان ظاهراً ممنوع شده . در این مورد داستانهای خوشمزه زیاد دارم ولی الان جای گفتنش نیست . ولی این یکی رو میگم . از یارو پرسیدم برای چی قمه زدی ؟ گفت مادرم از وقتی بچه بودم نذر کرده بود که وقتی بزرگ شدم قمه بزنم . منهم زدم . تو دلم گفتم خاک بر سرت . کاش یه کم محکمتر میزدی .

ببخشید اگر پراکنده گفتم و نوشتم . حرف زیاده . اما ...

حسین وار بایستید .

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه یکم اسفند 1383 و ساعت 23:1 |