تفنگ دست گرفتن و جنگیدن - سخته . چون باید جونت رو بگیری کف دستت ...
از پول و مال گذشتن هم سخته . قضاوت سخته . پلیس بودن سخته . معلمی سخته . رفتگری سخته . کارگری تو معدن سخته . رانندگی سخته . سیاستمداری سخته . مهندسی سخته . مکانیکی سخته . چاه کنی سخته . عملگی سخته . آهنگری سخته . مدیریت سخته . نجاری سخته . قاچاق سخته . کشاورزی سخته . ماهیگیری سخته . دزدی سخته ...
اما حرف زدن ... حرافی - اونجوری که زیاد میبینیم - کار سختی نیست . هر چند که خودش تخصص میخواد . ولی خیلی سخت نیست .
حرف سیاسی زدن سخته . نقد اجتماعی سخته . ... اما یه جور دیگه حرف زدن هم داریم که قسمتی از کار ما رو تشکیل میده . ببینم از همه اونهایی که اون بالا اسم بردم و خودشون فکر میکنند که کارشون خیلی سخته ؛ یه مرد پیدا میشه که بیاد و این کار رو انجام بده ؟!
هر کسی مردشه ، بسم الله :
-- میخوای به مرد جوونی که روبه روت ایستاده و زن و بچه ش رو که جلوی چشمش یک نفر با ماشین زیر گرفت و فرار کرد ، بگی که : دختر یکساله ت له شده و مرده ، زنت هم ضربه مغزی شده و تا یکی دوساعت دیگه میمیره .
-- میخوای به خانواده جوون رعنایی که نیم ساعت پیش به علت سردرد آوردندش به بیمارستان و نگران پشت در اتاق احیاء منتظرند که بیایی بیرون و خبر خوب بهشون بدی ؛ به زنش که شش ماه بیشتر از ازدواجشون نمیگذره ؛ به پدر پیرش ؛ به مادر فرتوتش که چشمهاش هم مثل دستهاش از نگرانی میلرزه ؛ و به بقیه همراهانش ، بگی که جوونتون به علت پاره شدن یکی از رگهای مغزش ، مرد .
-- میخوای به مرد میانسال افغانی که زنش رو به علت مننژیت شدید آورده بیمارستان و تاصبح کنار تختش بوده و دستش رو گرفته بوده ، بگی که دستش رو ول کن ، زنت مرده .
-- میخوای به پسر 18 ساله و دختر 16 ساله ای که پدر هم ندارند ؛ خبر بدی که مادرتون به علت سکته قلبی فوت کرده .
-- میخوای به زن جوونی که قراره تا 15 روز دیگه اولین بچه ش رو به دنیا بیاره ، بگی که شوهرت سکته کرده و مرده .
-- میخوای به یه مرد بگی که پسر بچه 7 ساله ت اونقدر تو آتیش بوده که حتی استخوانهاش زده بیرون .
-- میخوای به مرد میانسالی که تو تصادف ، استخوان رانش شکسته ، بگی که پسر 10 ساله ت که همراهت بوده و الان پشت ماشین نیروی انتظامیه ، اونقدر ضربه خورده که محتویات جمجمه ش توی پلاستیک کنارشه و حتی اگر ببینیش هم ممکنه نشناسیش .
و این داستان ، هر روز ادامه داره ...
مرد پیدا میشه ؟ بسم الله ...
+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه پنجم اردیبهشت 1384 و ساعت
19:3 |