تبليغاتX
تن ها
سپندارمذ ، بر بانوان ایرانی فرخنده باد ...

لاله ی واژگون

+ نوشته شده توسط سهیل در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385 و ساعت 23:11 |
یکبار اینجا عرض کردیم . دیگر عرضی نداریم ...
+ نوشته شده توسط سهیل در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 و ساعت 16:41 |
در راستای کلکلی که راه افتاد بین ما و اصحابِ بالا نشین ، جوابیه ای نوشتم که خواندنش خالی از لطف نیست . شاید خوشتان آمد :

تذکره الاغنیاء

 

منت خدای را عز و جل که بندگانش را صبر عنایت فرمود که از ظلم روزگار نخشکند و همتی که در سایه ی جور نخسبند.و سپاس بیکران پروردگاری را که چشمی بینا عطا فرمود و دستی توانا و لسانی گویا که نه بیم از کف رفتن تختی داشته باشد و نه هراس از باختن بختی .

..........

در حکایت آمده که روزی مردی خواهد آمد !!

و آمد . آن یگانه – آن دردانه .

آن زننده ی یک تیر به دو نشان – وان سخندان و سخنران .

آن آمده از دامان بکر طبیعت – وان افسر ارشد طبابت .

آن فمینیست یکه تاز – وان ادیب غماز .

آن اوستاد در ایزو – وان اوشین را ریوزو .

آن پس از حسن القضاء سوءالقضاء – جای ضرب ذوالفقار حیدرش اندر فضا .

آن کاردکس 50 ساعتی – وان قبض 216 ساعتی .

آن حاضر همیشه غائب – وان غائب همیشه حاضر .

آن مستمندان را زورو – وان بگیر و ببند و برو .

آن روشنتر از مهتاب – وان باقلوا و قطاب .

و نیست او – جز –  رئیسنا و امامنا و لیدرنا – شیخ ... – ملقب به شوارتز ثانی - اروحنا ل تار سبیله فداء .

در تاریخ سنقری - نگاشته شده در سنه هشتم هجری قمری - به نقل از شیخ تیغ الدین سمساری آمده است که : نیم شبی در حمام عمومی شاهد عروسی از ما بهتران بوده . یکی از اجنه که ردای بلند بر تن و نعلینی از تیتان بر سم داشته و از قرائن موجود – شیخ اجنه بوده – رو به سایرین نموده و فرموده : روزی مردی خواهد آمد که در رکابش نیم کرور طبیب و عطار گوش به فرمانند و چه خلف خواهد بود .

و از دیگر سوی - دریغ الدین کشکولی در مقدمه ی رساله ی ام الامراض فی فیگور قنبل فنگ آورده است که : مراد شیخ تیغ الدین همانا ستاره ی بختیار است که در هیأت انسانی خوش رو و به سفارش یارو از پس زاگرس طلوع خواهد نمود و مریدان بسیار خواهد داشت .

 

از معجزات شیخ ما همان بس که کارشناسان را یک شبه دکتری دادندی . آنگونه که داد

از دست و زبان که برآید                  کز عهده ی شکرش به در آید !

 

آورده اند که شیخ را به بلاد سمنان روانه کردند که همتی کند و سامانی به آن دیار دهد . و شیخ غوغایی کردندی که همگان را انگشت حیرت بر دهان نمود . آنچنان که یوم آخری که شیخ قصد ترک آن دیار داشت – همگان را اشک از دیدگان روان بود . و این مرثیه زمزمه کردندی که :

یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور  .......... گر نیامد هم ...

و اشک شوق از صورت زدودندی.

 

آورده اند که مریدان خاص و خاصه را امر به غیبت اجباری نموده که به اعتکاف جمعی نشسته و دست به نیایش برداشته و در رونق خوان گسترده ی تامین جمعی دعاها خوانند . و سایر مریدان را امر به صوم اجباری نمود از بهر نداری . طبیبان را توصیه به تجویز کاشکالمین نمودندی و تیمار گران را به قناعت در تزریق و ترمیم .

 

راویان نقل نموده اند که یومیه به هنگام اذان ظهر – جمعی از مریدان خاص را به درگاه خود فراخوانده و به سبب رتق و فتق امور سایر مریدان – دست به نیایش برمیدارد – آنچنان که رعشه بر اندام هر آنچه طباخ است در دیار می اوفتد .

خدایش از این همه خلوص – خشنود باد

 

شیخ را معجزات فراون است که تنها مریدان خاص قادر به فهم آنند . و یک از آن گروه معجزت – همان که مریدان را به میزان کفایتشان قدر و منزلت دادندی. آنسان که خورشید در چاه کردی و چاه نشین را منزلت فراوان عطا نمودندی !

 

و دیگر معجزتی که آورد آن بود که به قدر نیم دور چرخش ارض به دور شمس – دست از مریدان بشسته و ایشان را به خود و خدای خود واگذار نمودندی – ولی هیچ جنبنده ای را آب در دل تکان نخوردی و آنچنان که مریدان را از بودش خبری نبود – از نبودش نیز گزندی نرسید . و همگان راه خویش رفتندی . جل الخالق

 

از دیگر کرامات شیخ آن باشد که که مریدی را بر اریکه ی امور اداریه گماردی که شیوه ی سلام کردن ندانستی چون سالها نیز بگذشتی – نیاموختی . و خداوند براکیوزاروس را خلق نمود .

 

شیخ را کنیه ی ابن ابیها داده اند . از آن رو که در سخاوت و گشاده دستی بر عموم فائق آمدی و خواص را منزلتی خاص دادی . آنسان که مریدی را بر اریکه ی مدیریه نشانیدندی که تمام هنرش این بودی که در طول خدمت دو لوح زرین نگاشتی . یکی را از یکی والاتر و نغزتر . و چون شیوخ فرنق دیده بدانها روشن نمودی – حیرتی وافر نمودی از آنهمه کانستیباسیون فکری و شکری وافر به جا آوردندی . الهم اشفی سیاتیکه و بذله معرفته .

 

شیخ را در جمع نسوان نیز مرید فراوان بود – از عام و خاص .

احدی از خاصه نسوان را بر اریکه ی تیمارکده بنشاندندی و هر چه وی را خوش آمدی – بگفتندی و آنچه را وی بخواستی – به طرفه العینی مهیا نمودندی و مرکبی رهوار و شوفری غمخوار در خدمتش بگماردندی .  بدین معرفت که : من لم یشکر المخلوق ... .

و هذا و هذا ...

 

در کتاب تشریح المکارم الاخلاق فی وجوه المشاهیر به قلم میرزا پشم الدین شیرازی آمده است که روزی شیخ را دیدند که با حاتم طائی چهار برگ میزد و آنچنان وی را سور زدندی که حاتم عزم بیابان نمودی و زان پس احدی را از وی خبری نیافتی .

 

این مقوله را آنچنان در معنا عمیق و در درازا طویل است که تطویل آن موجب رنجش خاطر خواننده و تشریح آن باعث تثقیل پرونده ی نگارنده خواهد بود .

 

و کلام بدین بیت می آراییم و ختم میکنیم :

 

چون آینه نورخیز گشتی احسن            چون اره به خلق تیز گشتی احسن

در کفش ادیبان جهان کردی پای             غوره نشده  مویز گشتی  احسن

+ نوشته شده توسط سهیل در دوشنبه نهم بهمن 1385 و ساعت 12:2 |